![]() |
پیشخوان اخبار روزنامه ها | آب و هوا | رسانه های فارسی |
|
|
| وزارتخانه ها و سازمان ها | لیست مراکز کاریابی | ||||
|
|
|
|
|||
|
|||||
“تنها مرد شهر ما مادر است”
بعد از پدر تا تو را دارم وجودی از مرد بارایم مفهوم نیست.
می توانم بگویم دوستت دارم ولی… افسوس نمی توانم حقیقت وجود این دوست داشتن را به تو بفهمانم .
مدتها فکر می کردم که چون او نیست ، دیگر روستای شهر کوچک قلبهای ما بیگانه خواهد شد و و شهر آرزو های من نیز شب ها شاهد صد هزاران حادثه ی شوم و روز ها در گیر تابوت های با قانون خواهد شد…
ولی چرا؟
مگر چه گناهی جز ترک وجدان کردیم که تا باید اینگونه به ویرایش آتیه های خیلی دور اندیشیم؟؟؟ چرا باید خود را اینگونه اسیر کوچه باغ های خیالی کرده باشیم؟
اصلاً چرا ما باید بیهوده به یک خانه ی تاریک اندیشه راهی کنیم و چرا هر عاشق را با تاب برای خود دست به گردن کنیم.. ولی با اینهمه امیدی دارم که حتی در شب های تاریک کم سویم… با فانوسی مرا می جوید.
در فکرم نیست در نیروی اندیشه های خود گرفتار باشم… چرا بی وفایی کردم؟ ولی عزرائیل جانسوز فرصت نداد … او را بدون آن که من بتوانم برایش قسم بخورم و بگویم که … مرا ببخش… از من گرفت … ولی حتم دارم خود نیز بی آنکه من به او گفته باشم می فهمید ، برای این بود که به ما می گفت : بچه ! او راحت است چرا که می گوید من دینم را ادا کرده ام.
ولی این من روباه صفت هستم که آرزو های دور پرواز … که همین حالای من است، بدون هیچ تقدیری همنشین برگهای پلاسیده و خاک برگ های کف خیابان ها کرده ام…
چرا باید اینگونه می شد و من در عدم وجود او… همچون لاشه ای به پابوسی نمی افتادم.
تا که قدر حقیقت ها، قدر مهرورزی او را بیشتر می دانستم… و اما با این همه تک چراغی بود که روزهای خراشیده ی ذهن مرا آذین بست… . مرد گونه خود را سپر شرایط کرد و مرا … او را… همه را … با نگاه سخت خود امیدوار ساخت. کسی که به وجودش بعد از پدر پی بردم… و فهمیدم که تک مرد شب های دور از خیال من ، همان کسی است که تدبیر ها و آرزو های پدر را باور داشت و دارد… و با کوله ای سنگین… همیشه در تلاش است…که تا آرزو های خود و جاوید مرد مرا بی کم و بی کاستی…به ما ارزانیکند پس چرا نباید به نشان سپاسی .. حداقل او را در چشم خود به اسارت بگیرم… و چشمان خود را همیشه بسته .. تا به نشان کودکی او را ببینم و همیشه در خاطرداشته باشم… که مادر در قلبها مان برای همیشه جا دارد.
آری اینگونه بود که شب ها خواب کویری دیدم… جائی با آب را… روز ها خیال سراب مرا به این سو آن سو می کشد.. که بگوید بی ریاست…
ولی باز با این همه… سفید چادری بود که خیالات شبها و سراپای مرا می دزدید…
باید پشت پنجره نشست و باد را پایید و تا ممکن بود اورا دید و خاطرات را به دفتر چید.
۱۳۷۹ – واپسین گفتار محمد قبل از مرگ
«تاریخ ما» در فیس بوک
«اِنی» در فیس بوک
فید «تاریخ ما»
© eni برای اِنی کاظمی ابهری, 2010. |
پیوند مستقیم |
دیدگاه نخست را شما بفرستید |
برچسب ها: محمد, مرگ
تاریخ ثبت:شنبه 29 آبان 1389 06:59 دقيقه
![]() |
برای مشاهده متن کامل خبر/مطلب اینجا کلیک نمایید |
| نویسنده: | بازدید: | 554 | نظرات: | 0 | موضوع: | کتاب و مجلات | امتیاز: | ![]() |
|
|
ketabroom.ir: نتایج قرعه کشی هولوگرام کتب درسی سال 90
ketabroom.ir: خود شناسی برای خودسازی
ketabroom.ir: اشو
ketabroom.ir: خنجر وگل سرخ
ketabroom.ir: بهمن صالحی
ketabroom.ir: محمد تقی فعالی
ketabroom.ir: کارلوس کاستاندا
ketabroom.ir: کفن دزد
کتاب یکـــرنگی نوشته شاپور بختیار
کتاب دین و فرهنگ ایرانی پیش از عصر زرتشت نوشته هاشم رضی
دانلود کتاب زندگینامه کوروش کبیر
دانلود کتاب تاریخ القرآن
دانلود کتاب معرفی تمام جنگهای ایران
کتاب توضیحات خواندنی در بارهی پاسارگاد
دانلود کتاب کارنامه اردشیر پاپکان
دانلود کتاب تاریخچه شیر و خورشید از احمد کسروی
آیا اجداد ما دایناسور ها را دیده اند؟
دانلود کتاب شریعی و ساواک نوشته رضا علیجانی
دانلود کتاب نام خلیج فارس در طول تاریخ
دانلود کتاب کورش نامه از گزنفون